نظر علي الطالقاني
476
كاشف الأسرار ( فارسى )
آيه فرمود و هى قوله تعالى لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ 113 ( انفال ) . و قوله تعالى قالَ مَعاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنا مَتاعَنا عِنْدَهُ إِنَّا إِذاً لَظالِمُونَ 114 ( يوسف ) . و قوله تعالى فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ 115 ( فرقان ) . و فرمود أ ترى الشّمس اذا غربت اين يذهب شعاعها ؟ 116 يعنى نور و شعاعش از او مفارقت نمىكند و با او است هركجا هست . و اشكال در اخبار طينت از دو وجه است . يكى آنكه دلالت بر جبر دارد ، چه لازمه عليّين طاعت و سجّين معصيت است ، دوّم آنكه اين تبديل ، ظلم است وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى . 117 و حقير بعون اللّه به بيانى كه قريب به فهم هر كسى باشد اشاره به رفع هر دو اشكال مىكنم . بدان كه آنچه در حيّز امكان است ، از عقل اوّل تا به هيولى و از هيولى تا به عقل اوّل ، لا بد به قاعدهء امكان اشرف و امكان اخسّ بايد لباس وجود بپوشند ، و هر چه در عالم استعداد و قوه و كون و فساد واقع است لا بد او را غايتى و نهايتى است كه غايت وى اشرف از وى است ، پس هر يك را زمانى و عمرى و اجلى ضرور است تا از قوه به فعل آيد ، پس وصول حيوان و نبات و صور طبيعيه به غايات و معاد خود ، كمال و لذت ايشان است كه رجوع مىكنند به سوى ارباب انواع چون رجوع شعاع الى الشّمس . پس اشكال در مكلّفين است كه جنّ و انس و ملائكه باشند ، چه آنچه از ملائكه كه در حيّز استعداد و صاحب نفساند مكلّفند و مجبور بر طاعت نيستند و الّا در چندين آيه مدح ايشان وارد نمىشد ، چون يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ . 118 لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ 119 و هكذا . پس اشكال منحصر به خلقت جن و انس است و رفع اشكال به اين مىشود كه بدانى كه روح از عالم پاك است و ارواح كلّا از عليّيناند كه لو خلّى و طبعه ميل به مبدأ و طاعت دارند ، و مراد از طينت ، مزاج و طبيعت و بدن است كه او مقسم عليّين و سجّين است و طينت و مزاج سجّينى هر چند مدام ميل به شرور و معاصى دارد و لكن مقتضى است نه علّت تامّه و روح بر وى قاهر است و مختار است ، پس هر كه عاصى شد به فهم و اختيار عاصى شده . بلى فرق اين است كه طينت عليّين و روح وى هر دو طالب طاعتند و كش واكش ندارند به خلاف طينت سجّينى كه اگر روح وى پى طاعت برود مدتها در كشاكش مزاج است تا او را رام كند و اگر پى مزاج برود به زودى وارد اسفل السافلين مىشود . و اگر كسى نداند كه روح قاهر است بر بدن يا آنكه روح از